نوشته شده در یکشنبه 23 آذر 1393
بازدید : 482
نویسنده : rozbeh92
|
|
بعضی وقتا باید ...یه صندلی بگذاری در لا به لای درختان ...
حرفی نزنی...چشماتو ببندی...سکوت کنی ...
دلت رو رها کنی...بره میون درختا برا خودش بازی کنه...
وقتی خسته شد...بیاد بگه ...بازی بسه...حالا بریم گریه کنیم...
نوشته شده در یکشنبه 23 آذر 1393
بازدید : 464
نویسنده : rozbeh92
|
|
در امتداد لحظه ها گام بر میدارم...
تا برسم به بلندای آغوشتت...
آنگاه چشم در چشمت...نفس در نفس...
در هم گره کنیم عاشقانه هایمان را...
نوشته شده در یکشنبه 23 آذر 1393
بازدید : 545
نویسنده : rozbeh92
|
|
تو نگاه کن و من نگاهت میکنم...
همین کافیست برای آرامش قلبهای بی قرارمان...
وقتی نگاهم میکنی...دنیا می ایستد...ابر سرگردان میشود...
ماه خود را پنهان میکند...ستاره ها چشمک میزندد برایمان...
وقتی نگاهم میکنی...نفسم میگیرد...قلبم کند میزند...پریشان میشود نگاهم ...
نوشته شده در یکشنبه 23 آذر 1393
بازدید : 450
نویسنده : rozbeh92
|
|
وقتی حس حسادت تو گل میکند...محکم تر تو را در آغوش میگیرم...
هرگز رهایت نمیکنم ...تا اینکه آرام گیرد قلبت ...هیجان نفسهایت دیوانه ام میکند....
وقتی احساس آرامش میکنی...
نوشته شده در یکشنبه 23 آذر 1393
بازدید : 476
نویسنده : rozbeh92
|
|
وقتی رفتی...انگارروحم را هم با خود برده ای...
که اینگونه ساعتها میمیرم... و دوباره با یادت زنده میشوم...
نوشته شده در یکشنبه 23 آذر 1393
بازدید : 488
نویسنده : rozbeh92
|
|
کاش شانه ای بود...کاش صدای دلنشینی بود...
کاش ابری بود ...و کاش بغضی بود...
لعنتی زمینم زدی...به خاک فتادم...تو مگر که بودی...
که اینگونه عاجز شده ام از ایستادگی...
نوشته شده در یکشنبه 23 آذر 1393
بازدید : 508
نویسنده : rozbeh92
|
|
ماه من غرق سیاهی شد...تباهی شد...تمام عشقهای خوب مردم سست وواهی شد...تمام جنگل عشقم صدای باز وحشی شد...نمیدانم قیامت شد...از این عشق خیالی یا...دوباره غمکده گشته دلم...از درد و نفرینت چرا عشقم نمی آیی...
نوشته شده در یکشنبه 23 آذر 1393
بازدید : 829
نویسنده : rozbeh92
|
|
اسیر مانده ام در قامت نگاه ماه...
فریادی دارم در راستای نجوای ستاره ها...
آغوشی مرا می خواند...دستهایی در انتظار...
دستهایش همچنان در تبلور خورشید...
گرما بخش تن خسته ام می شود...
چشمانت...نگاهت...مژگانت...
پریشان می کند نگاهم را...
ای سپیدی کوی خیال...
و ای مستانه کرشمه شاپرکها...
تویی آواز عاشق شقایقها...
در امتداد جاده ای...که قاصدکها سرگردان مانده اند...
زانو در بغل ...چشم براه ...
در جنگل نگاهت نشسته ام...ماه من کجایی...
نوشته شده در یکشنبه 23 آذر 1393
بازدید : 574
نویسنده : rozbeh92
|
|
همیشه میگویی دنیا زیباست...بخند که دنیا بهت بخنده...
الان شدم مثل همان ...حکایت آن مرد ...که نزد روانپزشک رفت...
و از غم بزرگی که در دل داشت گفت ... دکتر لبخندی زد و گفت...
برو به سیرک ...آنجا دلقکی هست...که آنقدر میخنداندت...
تا هر چه غم داری فراموش کنی...وآن مرد با لبخند تلخی...
رو به دکتر کرد و گفت...آخر من همان دلقکم...
نوشته شده در یکشنبه 23 آذر 1393
بازدید : 509
نویسنده : rozbeh92
|
|
وقتی دیگر قرار نیست تکرار شوی برایم...
دود میکنم تورا...حتی خاطره هایت را...
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید