با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید
به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين
وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد
و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
از خواب برخاستم...ماهم نبود... ماهم را برده بودند... گفتند...ماهت را خدا برد... سراسیمه...به سوی خدا آمدم... نگاهی به آسمان کردم...ماه خدا در آسمان بود... بغض کردم در نگاه خدااا... گفتم... خدایااا...ماهت که هست... پس ماه مرا چه کردی...
خدایت را نمیدانم... خدای من خدای مهربانیهاست... خدایت را نمیدانم... خدای من میان آسمان پیداست... خدایت را نمیدانم... خدای من همیشه در میان غصه ها پیداست... خدای من...خدای تو...یکی هستند... خدا داند...دلم تنگ است ...که میدانم...خدای تو ...همانی که خدایم هست... چرا...ماه مرا بر داشت...میان آسمان دلتنگی...مگر ماه خودش از ماه من کم بود... که برد ماه دل این بیقرار ازپیش او... حال من مانده ام...بی یار و بی همسر... در این دنیای آشفته...پریشان حال و سرگشته... نمیدانم...خدای تو چرا برداز کفم...این زتدگانی را... که من تنها شدم...تنهای تنها...با خدای خود
زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند چیزهای کوچکی که حداقل می توانستندتحمل کردنزندگی را آسان تر کنند گاهیفرصتنبود گاهی حوصله و من خیلی دیر این را فهمیدم خیلی دیر
تو را دیدم ...مثل همیشه لبخندی برلب داشتی...موهایت را پریشان کردی...دلم پریشان شد...تنها بودی...با همان لباس سفید...باران تنت را خیس نوازش کرده بود...اندام زیبایت بر اثر باران لطیف و دلربا بود...من هم ...مثل همیشه با دیدنت...مست و بیقراری کردم...همانند مرغ عشق دورت میگشتم و با صدایم مستت میکردم...و تو با حالت خاصی شانه میکردی...بیقراری مرا...من غرق تمنا و شور بودم...و تو غرق تماشای من...من آواز عشقمان را سر دادم...به تو گفتم منو عاشق نکن ...دیوونه میشم...منو از خونه آواره نکن...بیخونه میشم...به تو گفتم...نگفتم...به تو گفتم...نگفتم...و آسمان چشمهایت شروع به باریدن کرد...آرام و بی خود نزدیک شدی...مرا در آغوش گرفتی...و سر به شانه هایم گذاشتی...و اشک عشق را سرازیر کردی...و چه حال و هوایی بود...میان جنگل عشق...
...دلم برای تو که نه! ...برای روزهایبا هم بودنمانتنگ شده ...برای توکه نه! ...برای “مواظب خودت باش”شنیدنتنگ شده ...برای تو که نه! ...ولیبرای دلیکهنگرانم میشدتنگ شده ...راستش! برای اینها که نه ...دروغ چرااا...برایخودت دلم خیلی تنگ شده...
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید