پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
مرا سرآغازیست بی پایان
نوشته شده در یکشنبه 14 تیر 1394
بازدید : 511
نویسنده : rozbeh92
  • مرا سرآغازیست بی پایان... 
من در انتهای راه فرورفته ام...
مرا فریادیست آسمانی...
من در سکوتی نافر

مرا سرآغازیست بی پایان... 
من در انتهای راه فرورفته ام...
مرا فریادیست آسمانی...
من در سکوتی نافرجام فریاد میزنم...
مرا جستجو کن...در همین حوالی...
در کنار دلتنگیهایت...مرا خواهی دید...شقایق...




میخواهم در آغوش تو بخواب روم
نوشته شده در یکشنبه 14 تیر 1394
بازدید : 613
نویسنده : rozbeh92
  • من هرگز نخواستم...
ازتو و از  عشق افسانه ای تو... چیزی بگویم...
باورکن...
من فقط میخواهم...با عشق

من هرگز نخواستم...
ازتو و از عشق افسانه ای تو... چیزی بگویم...
باورکن...
من فقط میخواهم...با عشق تو زندگی کنم...
مثل کودکی ...که با لالایی مادرش آرام می گیرد...در آغوش تو بخواب روم...




تو در من زنده ای
نوشته شده در یکشنبه 14 تیر 1394
بازدید : 492
نویسنده : rozbeh92
  • تو در من زنده ای...تو ايمانی در من ... به بازگشتی دوباره...
که در بر هم زدن...شعرهای عاشقانه ام ...

تو در من زنده ای...تو ايمانی در من ... به بازگشتی دوباره...
که در بر هم زدن...شعرهای عاشقانه ام ...تو زنده ای... 
نهفته ای دستهایت را...در آغوشم...چشمهایت را در نگاهم...
تو به چه مینگری...من در انديشه سوگواری امروز توام...
تو...هیچگاه از من جدا نخواهی شد...شقایق...




گاهی بی تو
نوشته شده در یکشنبه 14 تیر 1394
بازدید : 503
نویسنده : rozbeh92
  • گاهی آنقدر از خود ...بی خود می شوم...که گویی دیوانه شده ام...
از ميل نگاه به چشمانت که ندارمشان...ا

گاهی آنقدر از خود ...بی خود می شوم...که گویی دیوانه شده ام...
از ميل نگاه به چشمانت که ندارمشان...از میل بوسه های عاشقانه ات که ندارمت...
به چه فکر کنم...به چه بیندیشم...وقتی نیستی با که زندگی کنم...
گاهی آنقدر به تو فکر ميکنم...که یادم می رود تو را خدا از من گرفته است...
گاهی بی فکر...و بی جان...گوشه ای میمیرم...و تو دوباره مرا زنده میداری...
برای یک روز بی تو بودن...یک روز در آتش عشق تو سوختن...




دوستت دارم
نوشته شده در یکشنبه 14 تیر 1394
بازدید : 505
نویسنده : rozbeh92
  • دوستت  دارم... بی آنکه درکت کنم...
دوستت دارم... بي آنکه  تو را ديده باشم...
که ناگهان تو با من...

دوستت دارم... بی آنکه درکت کنم...
دوستت دارم... بي آنکه تو را ديده باشم...
که ناگهان تو با من...دست در دست...چشم در چشم...و نگاه درنگاهم ایستاده بودی...
مانده ام چه کنم با تو...رهایت کنم بگذری؟تو را درآغوشم پنهان کنم...
و یا ببوسم لبانت را...تو بگو چه کنم شقایق؟




قلمروسرزمین منی
نوشته شده در یکشنبه 14 تیر 1394
بازدید : 454
نویسنده : rozbeh92
  • بر خستگی روزانه ام تکیه زده بودم...زندگی را داشتم ورق می زدم...
تو را دیدم...لمست  کردم...دستی بر گ

بر خستگی روزانه ام تکیه زده بودم...زندگی را داشتم ورق می زدم...
تو را دیدم...لمست کردم...دستی بر گونه های خیست کشیدم...
لبخندی پر از اشک بر لبانت جاری شد...و من آنگاه در قلمرو تو چشم گشودم...
عشقت همچون صاعقه ای قلب بی جانم را زندگی بخشید...
و تو...همچنان فرمانروای...قلمرو سرزمین منی...شقایق...




امروز یا فردا
نوشته شده در یکشنبه 14 تیر 1394
بازدید : 500
نویسنده : rozbeh92
  • ديروز...امروز و یا فردا...
و یا يک سال ...و یا سالها در پی تو میگشتم...
اما تو ...تو کجا ی زندگی ب

ديروز...امروز و یا فردا...
و یا يک سال ...و یا سالها در پی تو میگشتم...
اما تو ...تو کجا ی زندگی بودی...بر لبم خفته بودی...
ویا در میان چشمهایم نشسته بودی...
وقتی چشمانم بارانی میشد...لبانم وسوسه بوسیدن راداشت...
گاهی در سپيده‌...شبنم میشدی...میغلتیدی بر لبانم...
و لبانم را غرق در بوسه میکردی...
همانگونه بمان...در چشمانم...شقایق...




رقص شقایق
نوشته شده در سه‌شنبه 09 تیر 1394
بازدید : 541
نویسنده : rozbeh92
  • برقص شقایق...
و برقصان موهای پریشانت را...در این فضای عاشقانه...
همچنان ... رقص شقایق زیباست...

برقص شقایق...
و برقصان موهای پریشانت را...در این فضای عاشقانه...
همچنان ... رقص شقایق زیباست...




شقایق
نوشته شده در سه‌شنبه 09 تیر 1394
بازدید : 512
نویسنده : rozbeh92
  • وقتی چشمهایت را مهربانانه به من میدوزی...
آنگاه که لب هايت را با تبسم می آرایی...
وخاطرت را از کين

وقتی چشمهایت را مهربانانه به من میدوزی...
آنگاه که لب هايت را با تبسم می آرایی...
وخاطرت را از کينه ها خالی می کنی...
نه آفتابی غروب میکند...نه چشمهایی خسته می شود...
و عقربه های ساعت فقط در جا میزنند...
هی تکرار عاشقانه...هی نگاه عاشقانه...و هی بوسه جانانه...
چه غوغایی می کنی تو...شقایق...




نگران نیستم
نوشته شده در سه‌شنبه 09 تیر 1394
بازدید : 479
نویسنده : rozbeh92
  • اصلا نگران نیستم...تو هم ذره ای شک نکن...
نمی شود دوستت نداشته باشم...
نمی شود روزها را بی تو سر ک

اصلا نگران نیستم...تو هم ذره ای شک نکن...
نمی شود دوستت نداشته باشم...
نمی شود روزها را بی تو سر کرد...
وقتی هم با تو قهر شوم...از سر لج تو...نوشته هایم پر از لعنتی می شود...
پر از فحش های عاشقانه ...می دانم وقتی می نویسم...تو عاشقانه تر می خوانی...




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید