پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
سلامی به گرمی اشکهای روی گو نه ات
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 اسفند 1393
بازدید : 563
نویسنده : rozbeh92

 

ﺳﻼمی ﺑﻪ گرمی اشکهای روی گونه ات...
این بار آمده ام...
تا در کنار پیچکهای سر به آسمان کشیده...کمی بنشینم و برایت بنویسم... 
ﺗو به آرامی اما با نفسهای گرمت ...با کلماتم بازی کن...
ببین ﺷﮑﻮه ﻫﺎﯼ ﺩلم چه خرامان مینوازد برایت... 
ﺩﺭ ﺗﺮﻧﻢ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ...و از یک روزنه پر پیچ و تاب...
بخوان عشق شیرین است...
عشق دیوانگی دارد...و عشق زمین گیرت میکند...
بخوان من عشق دادم...تو عشق را گرفتی...
اما حال تو و عشقت کجایید...
که من اینجا ...در لا به لای همان پیچکهای نگاهت ...سرگردان مانده ام...
باز هم بخوان...عشق نفرین شده من...




لعنتی میخندی
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 اسفند 1393
بازدید : 493
نویسنده : rozbeh92
 

لعنتی میخندی؟مگر نمیدانی بر من چه می گذرد؟
گاه خیس می شوم در هوایت...
و گاه راهم را گم می کنم به تو...و گاه پر پر میزنم بر سر کویت...
و گاه نفرینت می کنم...که چرا تنهایم گذاشتی...




تو با کدام هجوم خاطره آمدی
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 اسفند 1393
بازدید : 520
نویسنده : rozbeh92
 

تو با کدام هجوم خاطره آمدی بسویم...
و حال ...با کدامین باد خواهی رفت...
چه ابرتيره ای در تو شکل گرفته... و در سینه من بغضی مینوازد برایت...
كه هر چه کنم نمی شکند...و تو هر چه کنی نمی باری... 
نه دل تو وا می شود...و نه من بغض رها...
راستی بیا به دروغ بگو دوستت دارم...تا شاید آسمان بگرید برایم...




وقتی تو قدم بر می داری
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 اسفند 1393
بازدید : 591
نویسنده : rozbeh92
 

وقتی تو قدم بر می داری...و من میشنوم صدای گامهایت را...
آمدن و رفتن...برایم مهم نبود...فقط میشنیدم ...صدای نفسهایم را همراه با صدای گامهایت...
اما لبخندت...وآن تبسم همیشه گی و چال های گونه ات...
زیباترین دلیل لبخند ماه است بر آسمان...




وقتی شکوفه ها برایت گل می کنند
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 اسفند 1393
بازدید : 698
نویسنده : rozbeh92

 

وقتی برایت شکوفه ها گل می کنند...
می توان برای عشق دست تکان داد...
و به شقایقهای عاشق بوسه زد...




اینجوری نگاه نکن
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 اسفند 1393
بازدید : 522
نویسنده : rozbeh92
 

اینجوری نگاه نکن...
راستی به عکست که خوب نگاه می کنم... عکس روز های اول...یادت هست که با خنده میگفتی عاشقتم... الان به حرفت رسیدم که هر چه گفتی دروغ بود... حالا نه فکری در سرم...و نه دلی دارم... ویا حتی نگاه عاشقانه ای...که مشغول کسی باشد... شب و روز و ماه و خورشید نمی شناسم بی تو...فقط قدم میزنم من و خاطره هایت...در میان دروغهایت...




آرزوی شیرین
نوشته شده در چهارشنبه 20 اسفند 1393
بازدید : 519
نویسنده : rozbeh92
 

ای آرزوی نافرجام...دیدی آخر چه شد...
دیدی آخر چه بر من گذشت... گوش کن ناله هایی... که بر میخیزد از زبانم...
ای آرزوی شیرین من...زورم به سرنوشت لعنتی نرسید این بار...
زمینم زد ...استخوانهای وجودم را تکه تکه کرد...قلبم را زیر پوتین هایش لگد کوب کرد...
می بینی آرزو...مگر من خواسته ام چه بود...مگر بی جا خواسته بودم کسی را...
آرزو جان...تو در حق من لطف کردی...تو هر آنچه خواستم دادی...
تو عشقی را که مرا مست خودش کرده بود...بهم تقدیم کردی...
در روزی بارانی...در روزی پر از عاشقانه های شیرین...
اما این سرنوشت لعنتی ... چشم دیدن خوشبختی مرا نداشت...
ببین آرزو...یادت هست اولین باری که او را از تو خواستم...
حالا بیا منو ببین...ببین چقدر سرخورده و رنجور شده ام...
پاهایم دیگر توان حمل مرا ندارند...دستانم میلرزند...لبانم خشک و بی روح شده اند...
آه که چه بگویم از این سرنوشت...
پنجمین سالروزازدواجمان... اولین سالگرد فوت عشقم شد...لعنت به این سرنوشت...
و لعنت بر این قسمت... آرزو به دل ماندم تا ابد...ای آرزوی شیرین و دلنشین...




حسودی نکنی عشقم
نوشته شده در چهارشنبه 20 اسفند 1393
بازدید : 1128
نویسنده : rozbeh92
 

حسودی نکنی عشقم...
در نبودنت عاشق خاطره هایت شده ام...




نمی دانم آخر این دلتنگی چیست
نوشته شده در چهارشنبه 20 اسفند 1393
بازدید : 547
نویسنده : rozbeh92
 

نمی دانم آخر این دلتنگی هاچیست... به کجا خواهد کشید راز عشق آدمیان ... !
گویی دنیا پــر شده از قاصدکهایی که ... راهشان را گـــم کرده اند...
گیج مانده است عشق...در این آشفته بازار بیقراری...




گاهی وقتا لازمه به چیزی فکر نکنی
نوشته شده در چهارشنبه 20 اسفند 1393
بازدید : 852
نویسنده : rozbeh92
 

گاهی وقتا...لازمه به چیزی فکر نکنی...به افکارت استنراحت بدی...
خودت هم دراز بکشی...رو به آسمان...و ستاره ها رو بشمری...دستت را زیر سرت بگذاری...
به تابش ماه نگاه کنی...و بهش بگی امشب شب منه...امشب همه چی تعطیل...
دلتنگی...بیقراری...فکر کردن به یار...به دغدغه های نیمه باز...همه و همه تعطیل...
آنگاه بلند شی...یه لیوان داغ بریزی... بری پشت پنجره...و به آرزوهایی که پشت خیالت صف کشیده اند بخندی...




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید