پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
بهت نگفته بودم
نوشته شده در شنبه 04 اردیبهشت 1395
بازدید : 638
نویسنده : rozbeh92
  • بهت نگفته بودم...وقتی سکوت می کنی...نگاهم بیقرار می شود... قلبم بی اختیار سکوت می کند...
آنگاه آسما
 

بهت نگفته بودم...وقتی سکوت می کنی...نگاهم بیقرار می شود... قلبم بی اختیار سکوت می کند...
آنگاه آسمان پلک نمی زند...تا من صدای نفسهایت را بشنوم...
از تو چه پنهان...وقتی سکوت می کنی...از یاد می برم...نفس کشیدن را...




بن بست
نوشته شده در شنبه 04 اردیبهشت 1395
بازدید : 678
نویسنده : rozbeh92
  • وقتی ...گوشه ای...به تو فکر می کنم...
باخود میگویم...ای کاش...
آن کوچه بن بست  را دوباره ببینم...
 

وقتی ...گوشه ای...به تو فکر می کنم...
باخود میگویم...ای کاش...
آن کوچه بن بست را دوباره ببینم...
آنجا بود که... ناگهان قلبم از دستم افتاد...
و در لابه‌لای پنجره ها گم شد...
آنجا که...دختری با چشمانش فریبم داد...
و من غریبه ای بیش نبودم...




دخترک
نوشته شده در شنبه 04 اردیبهشت 1395
بازدید : 649
نویسنده : rozbeh92
  • بهت زده به آسمان نگاه میکنم...
به آن  شباهت دور...و به آن چشمان مسرور...
این روزها سردرگم دیوانگی
 

بهت زده به آسمان نگاه میکنم...
به آن شباهت دور...و به آن چشمان مسرور...
این روزها سردرگم دیوانگی هستم...
کجایی دخترک مغرور...




خدایا شکرت
نوشته شده در شنبه 04 اردیبهشت 1395
بازدید : 684
نویسنده : rozbeh92
  • همیشه...و هر روزرا با نامت آغاز می کردم......
اما انگارامروز  تو را نمی‌فهمم...
هستی...مرا می بینی
 

همیشه...و هر روزرا با نامت آغاز می کردم......
اما انگارامروز تو را نمی‌فهمم...
هستی...مرا می بینی...صدایم را می شنوی...التماس دستانم را می بینی...
ببین...دستانم را رها نکن...نگذار نگاهم ...در پرتو هوسی ...و یا کلامی زیبا ...پریشان شود...
من هر روزم را...با نامت قدم می زنم...و نفسهایم را...در نامت خلاصه می کنم...
اما گاهی چه ساده...
یاد تو را ...در لحظه‌های مبهم اتاق ...گم می‌کنم....
وگاهی در سرخوشی و جنون جوانی...
بودنت را از یاد می‌ برم...و تو مرتب صدایم می کنی...
تا من زیر بار گناهان از هوش نروم...
اما نمی دانم در نامت ...چه رازیست ...هر وقت صدایت می کنم...
چقدر زبانم در بین کلمات میرقصد...و شوق همه تنم را دربر میگیرد...
و دنیا برایم چه زیبا می شود...(خداااااااااااا)
هر چه صدایت کنم...انگار باز هم بیشتر باید صدایت کنم...
انگار تمام فضای زندگیم...با نامت...صدایت...وگاهی هم...با نفسهایت...پر است و من نمی دانم...
خدایا دوستت دارم...ار سراخلاص...و از صداقت و ایمان...




خدایا
نوشته شده در شنبه 04 اردیبهشت 1395
بازدید : 798
نویسنده : rozbeh92
  • گاهی از روزنه باغ تو را می جویم...یک نفر نیست بگوید اینجاست...
صبح تا نیمه شب...پشت آن پنجره ی عشق
 

گاهی از روزنه باغ تو را می جویم...یک نفر نیست بگوید اینجاست...
صبح تا نیمه شب...پشت آن پنجره ی عشق ...من تورا می بینم...
همه جا می نگری...همه را می بینی...
گاه با ما سخن می گویی...گاهی با رهگذران ...گاه با گمشده گان...گاه تو دست مرا می گیری...
راستی گمشده ام کیست؟کجاست؟که من از شرم دو دستم بالاست...
خجل و پر زگناه...اشک بر گونه شب...مثل شبنم شده ام...اما تو گمشده ام...
من تو را بر سر کوه...یاکه بر اوج فلک...نکند روزنه نوری تو...
نکند تو کریمی...رحیمی ...الیمی...یا خدایی... که همان روز ازل ...ناپیداست...




تو مگر حال مرا می دانی
نوشته شده در شنبه 04 اردیبهشت 1395
بازدید : 829
نویسنده : rozbeh92
  • تو مگر حال مرا می دانی؟ تو کجایی؟
ﺍﻫﻞ این ﮐﻮﭼﻪ ...و یا اهل سمایی...
پس چرا هر شب و روز...من تو را
 

تو مگر حال مرا می دانی؟ تو کجایی؟
ﺍﻫﻞ این ﮐﻮﭼﻪ ...و یا اهل سمایی...
پس چرا هر شب و روز...من تو را میبینم...
توی ای کوچه ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﮐﻨﺎﺭﯼ...
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮه ﺍﺵ... ﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ...ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﻬﺎﺩﯼ...
من کجا...کوچه بن بست کجا...پنجره باز کجا...تو بگو...
توکجایی...قلب بیمار مرا...تا کردی...بر سر شاخه غم ...
یا که در کنج دلت بنشاندی...
تو کجایی ...ماه من...تا به کی منتظر ...آمدنت بنشینم...




تو بگو
نوشته شده در شنبه 04 اردیبهشت 1395
بازدید : 765
نویسنده : rozbeh92
 
 
  • گویی تو...در لحظه لحظه من ...شکوفا می شوی...
و من در صدای شكفتنت...
لحظه لحظه خواهم مرد...
 

گویی تو...در لحظه لحظه من ...شکوفا می شوی...
و من در صدای شكفتنت...
لحظه لحظه خواهم مرد...




شراب
نوشته شده در جمعه 20 آذر 1394
بازدید : 907
نویسنده : rozbeh92
  • هر روز در پی دیروزی ...که چه بود آن دیروز...
و گاهی هر روز...بدنبال فردایی...که مثل امروز نباشد...

هر روز در پی دیروزی ...که چه بود آن دیروز...
و گاهی هر روز...بدنبال فردایی...که مثل امروز نباشد...
بوی دلتنگی روزهای تکراری ...خانه نشینم میکند گاهی...
و گاهی هم مرور میکنم...
سرگذشت خودم را...و یا سرنوشت تو را...
و ما کجاییم...و چه میکنیم آنجا...و گاهی هم ...
درغربت خویش فرو می رویم...و بروی خودمان هم نمی آوریم...
بی آنکه بدانیم...درخلوت میخانه چه میگذرد...
و چه کسی دارد ...دردهایش را جام به جام مینوشد...




تنها
نوشته شده در جمعه 20 آذر 1394
بازدید : 978
نویسنده : rozbeh92
  • چه‌ قدر تنهایی تو...
مثل شاعری که... عاشقانه‌ هایش غریب است...
چرا دست به دست می‌ روی...آواز می خو

چه‌ قدر تنهایی تو...
مثل شاعری که... عاشقانه‌ هایش غریب است...
چرا دست به دست می‌ روی...آواز می خوانی...و به جایی نمیرسی...
بخوان...باز هم بخوان...غزل هایت شنیدنی ست...




گریه
نوشته شده در جمعه 20 آذر 1394
بازدید : 871
نویسنده : rozbeh92
  • کجایی تو...کجایی نازنین دلبر...
سکوت شعر و فریاد دلم...ابن بار  گریه می خواهد...
 تمام بند بند است

کجایی تو...کجایی نازنین دلبر...
سکوت شعر و فریاد دلم...ابن بار گریه می خواهد...
تمام بند بند استخوانم خم شده...باز هم نگاهم گریه می خواهد...
بیا ای ابر بارانی... ببار بر قلب بیمارم...دلم پرپر شده...باز هم دلم این بار گریه میخواهد...
ببار ای چشم بی تابم... که بغض آشنای آسمان هم گریه میخواهد...




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید