پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
بی تو چه کنم
نوشته شده در پنج‌شنبه 29 مرداد 1394
بازدید : 563
نویسنده : rozbeh92
  • شقایق من...
امروز می خواهم...تو را در میان ذهنم به تصویر بکشم...
چشمانی ...گونه ای...لبانی...موهای

شقایق من...
امروز می خواهم...تو را در میان ذهنم به تصویر بکشم...
چشمانی ...گونه ای...لبانی...موهای پریشانی...
و لبخندی بر لبانت...و تو مرا چشم در چشم...نفس در نفس...
مبهوت عاشقانه ات کنی...آنگاه قلم از دستم بلغزد...
و از چشمانت اشک جاری شود...و در نگاهت بغض بنشیند...
حال من با این تصویر خیالی تو چه کنم؟




وقتی تو به چشمهای من می نگری
نوشته شده در پنج‌شنبه 29 مرداد 1394
بازدید : 517
نویسنده : rozbeh92
  • وقتی تو به چشم‌های من می نگری...
نفسم بند می شود...در نگاه عاشقانه ات...
وقتی در چشمانم تبسم می کن

وقتی تو به چشم‌های من می نگری...
نفسم بند می شود...در نگاه عاشقانه ات...
وقتی در چشمانم تبسم می کنی...بغض گلویم را چنگ می زند...
شقایق من...اینگونه نگاهم نکن...از شوق می میرم...




چرا از من می گریزی
نوشته شده در پنج‌شنبه 29 مرداد 1394
بازدید : 566
نویسنده : rozbeh92
  • چرا به یکباره از من میگریزی...
می روی در تاريکی کوچه ها گم می شوی... 
ای بانوی شعرهایم...و ای نفس

چرا به یکباره از من میگریزی...
می روی در تاريکی کوچه ها گم می شوی... 
ای بانوی شعرهایم...و ای نفس های بیقرارم...
اگر هرشب...اینگونه رهایم کنی...اگر هر دم...نگاهت را از من برگردانی...
من با این دل شکسته...و با این چشمان پریشان...
دیگر برای که شعر بگویم...و برای که غزل هایم را شبانه بخوانم...
این بار که آمدی...کمی تامل کن...نگران نباش...فقط نگاهت می کنم...




فقط یک بار نگاهم کن
نوشته شده در پنج‌شنبه 29 مرداد 1394
بازدید : 553
نویسنده : rozbeh92
  • فقط يکبار اگر نگاهم کنی...
و  بی پروا ...به چشم های من اعتماد کنی...
عشق را در چشمانم خواهی دید...

فقط يکبار اگر نگاهم کنی...
و بی پروا ...به چشم های من اعتماد کنی...
عشق را در چشمانم خواهی دید...که چگونه تمنای لبانت را دارد...این نگاه خسته...




کاش دوباره زاده می شدی
نوشته شده در پنج‌شنبه 29 مرداد 1394
بازدید : 487
نویسنده : rozbeh92
  • کاش دو بار زاده می‌شدی...
تا ببینی...چگونه هنوز اتاق و خاطراتت ...دست نخورده مانده است...
من مانده

کاش دو بار زاده می‌شدی...
تا ببینی...چگونه هنوز اتاق و خاطراتت ...دست نخورده مانده است...
من مانده ام...و عکسهای قاب گرفته ات...که شبانه برای هم خاطره تعریف می کنیم...
اگر این بار زاده شدی...راه خانه را می دانی...
هنوز منتظرت هستم...بیا...بیا شقایق من...




خواب بهانه است
نوشته شده در پنج‌شنبه 29 مرداد 1394
بازدید : 630
نویسنده : rozbeh92
  • گاهی خواب را  بهانه می کنم...
که باشی...در بسترم...در کنارم...و در آغوشم...
که تو رانفس  بکشم...جا

گاهی خواب را بهانه می کنم...
که باشی...در بسترم...در کنارم...و در آغوشم...
که تو رانفس بکشم...جانی تازه کنم...غرق در تو شوم...
بدرخشی چو ماه...در لای ملحفه ای که مرا در بر گرفته...
اما چرا پیدایت نمی کنم...هنوز هم شیطنت می کنی...شقایق من...




فاطمه من
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد 1394
بازدید : 498
نویسنده : rozbeh92
  • نامت...اصلا تمامی حروف نامت چه زیباست ...فاطمه...
باهر  عطر گلی ظاهر می شوی در نگاهم...
در تمامی ل

نامت...اصلا تمامی حروف نامت چه زیباست ...فاطمه...
باهر عطر گلی ظاهر می شوی در نگاهم...
در تمامی لحظه هایم...تو رویای قشنگی...
در نسیم نگاهت ...هر سپیده برمیخیزم...
وبرلبانت بوسه می زنم...




همین جا در کنارم بنشین
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد 1394
بازدید : 522
نویسنده : rozbeh92
  • ببین...پيش از آنکه به خواب بروم...
همين جا درکنارم بنشین...
گفته بودی...اگر بخواب روی...لبانت را ب

ببین...پيش از آنکه به خواب بروم...
همين جا درکنارم بنشین...
گفته بودی...اگر بخواب روی...لبانت را بر گونه هایم میگذاری...
و دلتنگیهایم را...از لا به لای بوسه هایت میدزدی...
راستی اگر بیدار شدم...و نبودی چه کنم...
و یا اینکه در انتظار بوسه ات...جان داده بودم چه می کنی...




شقایق شعرهایم
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد 1394
بازدید : 490
نویسنده : rozbeh92
  • لعنتی ...شقایق شعرهایم...این بار...به عکست خیره شده بودم...که در چشمانت خوابم ببرد...
حال تو در خوا

لعنتی ...شقایق شعرهایم...این بار...به عکست خیره شده بودم...که در چشمانت خوابم ببرد...
حال تو در خواب منی...در آغوش منی...بگو با تو چه کنم...




عشق همیشگی من
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد 1394
بازدید : 505
نویسنده : rozbeh92
  • عشق من...دیشب با کوله باری از خاطره...مرا غرق خودت کرده بودی...
مي دانم اگر بيدار شوم...و بگویم چقد

عشق من...دیشب با کوله باری از خاطره...مرا غرق خودت کرده بودی...
مي دانم اگر بيدار شوم...و بگویم چقدر لبانت طعم سیب می داد...باورت نمی شود...
من هم باورم نمی شود...وقتی لبانت مثل انار خندان...قرمز و رنگین است...
وقتی طعم بوسه هایت...بوی زندگی میدهد...
اصلا تو خودت زندگی هستی...نفسی...تو عشق منی...




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید