نوشته شده در دوشنبه 20 بهمن 1393
بازدید : 1362
نویسنده : rozbeh92
|
|
خیس شده ام از دلتنگیها ی تو و این زندگی...
دیگر خاطراتت تنم را نوازش نمی کنند...
دیگر باران بوی عشق نمی دهد...
چشمهایم...در انتظار تو...وآسمان در انتظار بیقراریهایم مانده اند...
که من بنالم از غریبی ...و تو آنجا جا خوش کرده ای با خدای خودت...
نوشته شده در دوشنبه 20 بهمن 1393
بازدید : 1384
نویسنده : rozbeh92
|
|
هنوز هیچ غلطی نکرده ام...می بینی؟
در نبودنت هنوز نفس می کشم...
هنوز بی تو شبها در خیابانهای عاشقی قدم می زنم...
هنوز هم خاطراتت را برای اتاق ورق می زنم...
ببین من هنوز زنده ام...و دارم بیادت می نویسم...
اما تو در این مدت چه کرده ای...
یک جا خوابیده ای و ...داری به من و کارهایم میخندی؟
یا اینکه تو هم مثل منی...بیاد منی و داری از من می نویسی؟
نوشته شده در دوشنبه 20 بهمن 1393
بازدید : 1410
نویسنده : rozbeh92
|
|
گاه دلم هوای تو را می کند...
هوای چشمهایت...خنده های زیبایت...و نفسهایت...
کفشهایم را پا می کنم...می آیم بسویت...بی آنکه فکر کنم تو کجایی...
با شوق بسویت گام بر می دارم...تا اینکه به تو می رسم...
تازه می فهمم که تو کجا و من کجا...
تو الان داری با هور و پری در باغ بهشت خوش می گذرانی...
و من در لا به لای خاطراتت دارم اشک می ریزم...
نوشته شده در دوشنبه 20 بهمن 1393
بازدید : 2361
نویسنده : rozbeh92
|
|
کجا بجویمت...ای گم گشته از نظرم...
یه وقـتایی جـز بـه بـودنــت دلـم رضـایـت نـمی دهــد ...
اون وقت دگرگون می شود نگاهم...قلبم از سینه بیرون میجهد از درد...
وقتی دلم هوای تو را می کند...از کجا بجویمت ...ای فرشته خیال من...
نوشته شده در دوشنبه 20 بهمن 1393
بازدید : 1391
نویسنده : rozbeh92
|
|
نوازشم کن...
در تلاتم خاطره ها...
فرقی نمیکند کجاو چطور...
تو فقط نوازش کن زیبا ترین خاطراتم را...
نوشته شده در یکشنبه 19 بهمن 1393
بازدید : 1395
نویسنده : rozbeh92
|
|
وقتی به تو فکر میکنم...
باران می بارد ...و آسمان لبخند می زند...
و من هم روی قطره های باران مینویسم دوستت دارم...
آنگاه لبانت را با نفسهایم باز می کنم...و تو بگویی عشق من تویی...
نوشته شده در یکشنبه 19 بهمن 1393
بازدید : 1678
نویسنده : rozbeh92
|
|
برگرد عشقم...
مرا جا گذاشتی...
نمیخواهم عمری به امید آمدنت... اینجا بنشینم...و روزها را بشمرم...
نوشته شده در یکشنبه 19 بهمن 1393
بازدید : 1627
نویسنده : rozbeh92
|
|
ببین...فقط سرنوشت من و تو به پایان رسیده...
هیچ اتفاق خاص دیگری نیست...اما من هنوز در خیال چشمان دلربایت مانده ام...
می بینی...تو که نیستی...
اما در نبودنت...فقط از تو و عشقت می نویسم...
لعنتی ...تو تنها عشق منی ...من هنوز در گیر نفسهایت هستم...
که جان و روحم را جلا می دهد...در نبودنت...روزها را می شمارم...
مثل زندانی که...می شمارد روز آزادی را...
نوشته شده در یکشنبه 19 بهمن 1393
بازدید : 1408
نویسنده : rozbeh92
|
|
میخواهم تمام بی وفائیهایت را بشمرم...میخواهم نگاه سردت را عاشقانه ورق بزنم...میخواهم نسیم عشق را پر پر کنم در نگاهت...تا هر وقت چشم گشودی ...
مرا ببینی در کنار امواج خروشان گیسوانت...
نوشته شده در یکشنبه 19 بهمن 1393
بازدید : 1613
نویسنده : rozbeh92
|
|
وفتی مینویسم برای تو ... وبدون حضور تو ...
با دلی تنها و نگاهی پریشان...
با هزار آه و با نگاهی بغض آلود... و به این فاصله کوتاه بین من و تو...
دلم می گیرد...به این شب ها ی بغض آلودقسم...با این کاغذ های بی خط و نشان...
فقط می شود از دلتنگی نوشت...
مینویسم ای معشوقه جانسوز...ای قبله گاه عشق من...
تو تنها عشق منی...تو تنها راز عاشقی قلب منی...خیالت را از من مگیر... میخواهم نقش کنم
چشمهایت را در آسمان ...در هوای رویاهایت زندگی می کنم...
رنگ چشمانت را در بهار عشق ترسیم خواهم کرد....ای فرشته آسمانی من...
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید