پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
هر بار نظر می کنی من می میرم
نوشته شده در جمعه 24 بهمن 1393
بازدید : 1459
نویسنده : rozbeh92

 

هر بار نظر می کنی من می میرم...از کوچه ما بگذری من می میرم...
گر که تو می نگری چشم مرا...سوسو بزند شهر سیاه دل من...
لب باز بکن...شاعر بستان دلم...آتش افروخته ای...شهر شقایق شده ای...
بد نیست تو هم ... سر به جنونم بزنی...گاهی سرکی ... به آسمانم بزنی...
عشقم تو مرا...به بی گناهی کشتی...مرده ام گویی ...و تو زنده بگورم کردی...




وقتی همیشه بی تو تنها می روم رو به زندگی
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 بهمن 1393
بازدید : 1394
نویسنده : rozbeh92
 

وقتی همیشه بی تو... تنها می روم رو به زندگی…
آسمان قلبم غمگین است...ماه نمی تابت بر من...
ستاره ای برایم چشمک نمی زند...لعنتی تو چه کرده ای؟
آسمان و ماه و ستاره ها رو عاشق خودت کرده ای انگار...
که همه به من غریبانه می نگرند...




یادت باشد
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 بهمن 1393
بازدید : 1402
نویسنده : rozbeh92

 

یادت باشد ...من اینجا درکنار همه ...رویاهای زودگذرت می مانم...
به انتظار آمدن تو...و من...یادم باشد...
تو از کدام سوی این جاده رفته ای...و تو چیزی را با خود برده ای...
که من باید تا آخرین نفس...به انتظار آمدنت بمانم...




غم انگیز است
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 بهمن 1393
بازدید : 2283
نویسنده : rozbeh92
 

غم انگیز است….خیلی غم انگیز...
شبها فراموش می کنم که نیستی...
از پهلویی به پهلوی دیگر می شوم...تا تنت را در کنارم حس کنم...
اما ...هنوز بالشت تو از جای خود تکانی نخورده است...
مثل آخرین باری که تو درستش کردی...




آواز می خوانم برایت
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 بهمن 1393
بازدید : 1485
نویسنده : rozbeh92
 

گاه همچون پرنده اى می شوم...که بر روى شاخه اى نشسته... و آواز می خوانم برایت...
و تو...همچون مترسکی ...آغوش سردت را باز گذاشته ای...
که هر رهگذر خسته ای ...کمی استراحت کند ...




باور می کنی
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 بهمن 1393
بازدید : 1506
نویسنده : rozbeh92
 

باور می کنی؟
گاه برای دیدن چشمانت...
و گاهی برای لمس دستانت...
اصلا برای با تو بودن...
تا قیامت صبر خواهم کرد...
وقتی عشقت در کالبدم موج میزند...
می دانم باز خواهی گشت...
چطوریشو نمیدونم...




تو هرگز فراموش نخواهی شد
نوشته شده در پنج‌شنبه 23 بهمن 1393
بازدید : 1506
نویسنده : rozbeh92
 

تو ...هرگز فراموش نخواهی شد...در پرتو بغض نشکفته شقایقی جریان داری...
تو...تکرار حضور گرمی آفتابی...
تو...نفس خسته منی...که در جریان لهیب آتشی...
من...عجیب به بودن تو ...در پشت ابری سرگردان ...اسیر مانده ام...
نمیدانم می آیی دوباره؟




وقتی رفتی زخمی به عمق غریبی من جا گذاشته ای
نوشته شده در چهارشنبه 22 بهمن 1393
بازدید : 1507
نویسنده : rozbeh92
 

وقتی رفتی...
زخمی به عمق غریبی من جا گذاشته ای...
بدون هیچ لرزش لبانی...و هیچ لغزش چشمانی...
نه شا نه ای مانده برایم...و نه قلبی که عاشق شود بی تو...
بدون هیچ نوازشی ...و بی هیچ خاطره ای...که تو را بیاد بیاورم...
بی هیچ تردیدی...اشکهایم مرهم چشمهایم می شود شبها...
و بشودهر سپیده ...خورشید نگون بختم دوباره طلوع کند بی تو...




به دور از دنیا نشسته ام انگار
نوشته شده در چهارشنبه 22 بهمن 1393
بازدید : 1481
نویسنده : rozbeh92
 

به دور از دنیا نشسته ام انگار...
گردا گرد من ...جمع شده اند عاشقانی که در انتظار بارانند...
چه بیهوده من تو رامی خواهم...
تویی که بیصدا نشسته ای...و تماشا میکنی عشق شقایقها را...




گاهی حسرت یک نگاه دیوانه ام می کند
نوشته شده در چهارشنبه 22 بهمن 1393
بازدید : 1475
نویسنده : rozbeh92

 

گاهی وقتا...حسرت یک نگاه مرا دیوانه ام می کند...
نگاهی که چندیست مرا گم کرده است...
هنوز در حسرت طعم بوسه هایت...که طعم باران میداد دست و پا میزنم...
وقتی باران میبارد...دیوانه می شود نگاهم...سر به زانو می مانم و...
در حسرت چشمانی که بارانش طعم عشق می داد...خیابانها را قدم می زنم...




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید