نوشته شده در سهشنبه 09 تیر 1394
بازدید : 505
نویسنده : rozbeh92
|
|
کجایی تو...
دارد میسوزد تنم...در آغوش خاطره هایت...
نوشته شده در یکشنبه 07 تیر 1394
بازدید : 496
نویسنده : rozbeh92
|
|
دیگر خاطره ها هم مرا نمیشناسند...
اما رویاهایمان...وقتی در میان جنگل از کنار هم میگذرند...
همدیگر را بیاد می آورند...همدیگر را می شناسند...
همان رویاهایی که...نصفه و نیمه جایشان گذاشتیم...
و درتاریکی شب رهایشان کردیم...
نوشته شده در یکشنبه 07 تیر 1394
بازدید : 510
نویسنده : rozbeh92
|
|
یادت هست شقایق...
دست در دست من قدم می زدی...
وقتی به انتهای راه می رسیدیم...تو را نمیدیدم...
حال در انتظارم دوباره بیایی...تا تو را چنان در آغوشم پنهان کنم...
که به انتهای راه هم برسیم...آسمان حواسش پرت شود... تو را از من جدا کند...
نوشته شده در یکشنبه 07 تیر 1394
بازدید : 475
نویسنده : rozbeh92
|
|
با نوشته هایم... هر ازگاهی به تو سر می زنم...
کاش احساس قلبم را...که از عمق نگاهم جاریست میدیدی...
و از شعرهایم می دانستی...که بی تو ...چه سخت می گذرد زندگی...
نوشته شده در یکشنبه 07 تیر 1394
بازدید : 545
نویسنده : rozbeh92
|
|
چرا دست از سرم بر نمی داری؟ فکرهای آشفته ی خیالم را پریشان تر نکن...
مگر نمی بینی...دیگر در آسمان هم ستاره ای نیست...
بگذار کودکیم را در آغوش بگیرم...و مادرم برایم لالایی بخواند...
از روزی که تو رفتی...خواب را هم با خود برده ای...لعنتی...
نوشته شده در یکشنبه 07 تیر 1394
بازدید : 606
نویسنده : rozbeh92
|
|
دستهای خسته ام را ببین... لرزش شانه هایم و رعشه لبانم...
چشمهایم را می بندم ...و بی اختیار(فاطمه...فاطمه...فاطمه...) بر زبانم می آید یکی پس از دیگری ...
بگو چه کنم با پریشانی خیالم...
نوشته شده در یکشنبه 07 تیر 1394
بازدید : 646
نویسنده : rozbeh92
|
|
از اینکه حواسم پیش توست...و هرچند یکبار نامت راصدایت میزنم...
تا لحن صدایم را فراموش نکنی ...
از اینکه همه ی حواسم پیش توست...و همه نوشته هایم مال توست چه بگویم...
ویا اینکه به تو بگویم...و صدایت کنم...که تنها عشق زندگی منی ...چه می کنی با من...
تا در گیر امواج دریا نشوم دوباره...
نوشته شده در یکشنبه 07 تیر 1394
بازدید : 493
نویسنده : rozbeh92
|
|
چرا...وقتی می بینم تو را...بی اختیار بغض می کنم...
دست و پایم می لرزد...چشمهایم خیس می شوند...
وقتی می بینم تو را...خودم را گم می کنم...در جزیره نگاهت...
نوشته شده در یکشنبه 07 تیر 1394
بازدید : 485
نویسنده : rozbeh92
|
|
من را ببر به جنگل شقایق ...به صدای ناله یک نگاه...
آرام و بی صدا ...به خيالی ...هميشه بیقرار...مرا ببر...تا سرزمین عشق...
در میان لاله ها...
من کجا...به دنبال تو می گردم...
نوشته شده در یکشنبه 07 تیر 1394
بازدید : 519
نویسنده : rozbeh92
|
|
حس مرا نفهمیدی ... یا که در اشتباه بودی...
وقتی در فکر رفتن بودی...و تمنای نگاه مرا نفهمیدی...
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید