نوشته شده در سهشنبه 09 تیر 1394
بازدید : 481
نویسنده : rozbeh92
|
|
اصلا نگران نیستم...تو هم ذره ای شک نکن...
نمی شود دوستت نداشته باشم...
نمی شود روزها را بی تو سر کرد...
وقتی هم با تو قهر شوم...از سر لج تو...نوشته هایم پر از لعنتی می شود...
پر از فحش های عاشقانه ...می دانم وقتی می نویسم...تو عاشقانه تر می خوانی...
نوشته شده در سهشنبه 09 تیر 1394
بازدید : 524
نویسنده : rozbeh92
|
|
خیلی ساده و آسان است...عاشق شدن بی ریا...
تجربه کن...امتحان کن... با آغوشی عاشقانه...
عاشق شدن کار آسان و ساده ایست...
اما عاشق ماندن...بسی سخت و دشوار است...
بی ادعا و بی انتها... تا ابد ماندن...بی منت و تمنا...
نوشته شده در سهشنبه 09 تیر 1394
بازدید : 494
نویسنده : rozbeh92
|
|
یک جایی دنج و شاعرانه...در خلوتی گرم و عاشقانه...
تــو باشی ...
یک سبد ستاره...و یک نگاه صادقانه...
تــو باشی ...
ومن و یک خیابان بی نشانه...
نوشته شده در سهشنبه 09 تیر 1394
بازدید : 465
نویسنده : rozbeh92
|
|
هی نگو تو کیستی ؟
من گهی شوق نگاهم...گاه گاهی شب پرم...
در میان باد و باران...از بهار هم خوشترم...
تو نگو من کیستم...یا از کجایم ...
من غریبه نیستم...
قاصدکها را بیاور...تا بگویم کیستم...
نوشته شده در سهشنبه 09 تیر 1394
بازدید : 494
نویسنده : rozbeh92
|
|
این دل دیگه سرریز شده از تو...
بیا و برای عاشقانه هایت کاری بکن...
دیگر در دلم جا نمی شود...این همه عشق و مستی...
نوشته شده در سهشنبه 09 تیر 1394
بازدید : 501
نویسنده : rozbeh92
|
|
همه عاشقانه ها به یک سو...و تمام حرف های مردم یک طرف...
این چه رازیست ...که شبهایم را سپید کرده نامت...
وقتی به تو فکر می کنم...وقتی نوشته هایت را می خوانم...
و حتی اگر نامت را صدا کنم...
صدای ربنا در خلوت شبهایم میپیچد...
راستی...چه قدر شبیه نوازش است...
وقتی ...گوشه ای...کسی...صدایت می کند...
ربناااااااا...اقفر لنااااا
نوشته شده در سهشنبه 09 تیر 1394
بازدید : 479
نویسنده : rozbeh92
|
|
تویی ماه دل شبهای تاریکم...
تو ليلای منی انگار...که مجنونم برای یک نگاه تو...
من اما در سحر گاهی ...میان یاس و زنبق ها ...به دنبال تو می گردم...
تویی شیرین...توشیرینی و من فرهاد دورانم...
گهی تیشه زنم بر کوه...و گه مجنون و آواره...
منم مبهوت چشمانت...منم درگیر دستاتت...
گل ناز قشنگ من...تو لیلای منی انگار...که من مجنون چشماتم...
نوشته شده در سهشنبه 09 تیر 1394
بازدید : 494
نویسنده : rozbeh92
|
|
بیا...منتظرم تو را آشفته و پریشان ببینم...
در پی من...به دنبال من...و در برابرم بایستی...
زيبا ...دلربا...وجان آفرین...
آراسته به عشق...رودر رویم...و چشم در چشمانم...
تو بخندی و من بغض کنم...
بیا ...منتظر چیستی...
نوشته شده در سهشنبه 09 تیر 1394
بازدید : 493
نویسنده : rozbeh92
|
|
چیزی نگو...فقط نگاهم کن...
دوباره ماه میتابت ...باز ستاره ها می درخشند...
سحر گاه ...دوباره تبسم آفتاب را خواهیم دید...
زير بالهای خسته کبوتری...که برای جوجه هایش دان میبرد...
دوباره اشتباه کن...در سیاهی شبی ...که شبنمی میچکد از شاخه ای...
مرا ببوس...
نوشته شده در سهشنبه 09 تیر 1394
بازدید : 561
نویسنده : rozbeh92
|
|
نگارم...
لبانم را وسوسه نکن...
اینگونه هم نگاهم نکن...
هنوز شعری در وصف لبانت ننوشته ام...
و هنوز برای چشمانت غزلی نخوانده ام...
حال من خراب است...بدون باده و شرابی مست شده ام...
مگر چشمانت چه دارد...لعنتی...
که اینگونه خراب شده ام...خراب چشمانت...لبانت...گیسوانت...
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید