پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
مسافر غریب
نوشته شده در سه‌شنبه 13 آبان 1393
بازدید : 1353
نویسنده : rozbeh92

مسافری بودم غریب...
که در این سرزمین...
مردمانش آزارم دادند...روحم را به تاراج بردند...
قلبم را آزردند...ونوشته هایم را خط خطی کردند...
میروم...شاید روزی دوباره گذرم...به این حوالی بخورد...




دلنوشته
نوشته شده در سه‌شنبه 13 آبان 1393
بازدید : 1271
نویسنده : rozbeh92

گفتند...چه میکنی با این دلنوشته هایت...
تا کیلومترهااا...موج منفی تزریق میکند...
امروز مانده ام...چی بنویسم...
هر نوشته ام نیمه کاره میماند...و مچاله اش میکنم...




یادت هست
نوشته شده در سه‌شنبه 13 آبان 1393
بازدید : 884
نویسنده : rozbeh92

یادت هست میگفتی چرا مشکی نمیپوشی...
منم میگفتم از رنگ مشکی متنفرم....
چندین سال بود که تنم رنگ مشکی ندیده بود...
اما با رفتنت ...عشقم...اولین پیراهن مشکی را به عزای تو پوشیدم...
لعنتی انگار میدونستی...که من باید تا آخر عمر مشکی پوش شوم...




آرامش
نوشته شده در سه‌شنبه 13 آبان 1393
بازدید : 958
نویسنده : rozbeh92

خدایااااا....
فقط یه کوچولو آرامش...همین کافیست...




دل وامونده من
نوشته شده در سه‌شنبه 13 آبان 1393
بازدید : 470
نویسنده : rozbeh92

هميشه نميشه زد به بي خيالي وگفت :
تنها م...
تنها هم ميرم ...
يه وقتايي ... شايد حتي برای ساعت ...
يا دقيقه ای ...
كم مياری ...
دل وا موندت يكي رو مي خواد ...
كه عاشقونه دوستش داري ...
اونوقته...که میگی...چرا زندگی اینقدر شیرینه...




عشق من
نوشته شده در سه‌شنبه 13 آبان 1393
بازدید : 464
نویسنده : rozbeh92

هنوز منتظر لحظه ای هستم ...که دستانت را بگیرم ...
در چشمانت خیره شم... بهت بگم تو دنیای منی...
باز هم میخوام...لبانت را آرام و لرزان باز کنی...
بهم بگی عشق منی...هنوزمنتظر لحظه ای هستم...
که در کنارم بشینی سر رو شونه هام بگذاری...
از شور دلتنگی...از نهایت عشق...باران چشمهایت را روی شانه هایم حس کنم...
هنوز منتظرآن لحظه ام...همان لحظه ای که هر دو آرزوی آن را داشته ایم...




احساس قشنگ
نوشته شده در سه‌شنبه 13 آبان 1393
بازدید : 775
نویسنده : rozbeh92

بیا ...میخواهم احساسات تو را ...بوسه باران کنم...
که شاید... قطره ای باران...بر شکوفه گلدان...نوید زندگی دوباره ای باشد...




بانو
نوشته شده در سه‌شنبه 13 آبان 1393
بازدید : 1436
نویسنده : rozbeh92

پسری ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷه ... ﺗﻨﺖ ﺭﺍ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨه... ﺑﺎﻧﻮ !
ﺑﻠﮑﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﺮﻭﺱ ﺑﺮ ﺗﻨﺖ ﻣﯿﮑﻨه ...
ﺑﻔﻬﻢ ...ﻋﺸﻖ ﺍﮔﺮ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻋﺸﻖ باشه...
ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ...ﺑﺮ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ...ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻮﺩ ...
ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ حقیقی ﺑﺎﺷه... ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭوﮐﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮه... ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ...ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨه...
ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎت ﻣﺴﺖ ﻣﯿﺸه...
ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ... ﻭ ﻫﻤﺨﻮﺍﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷه...
ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﻟﺬﺕ ﻣﯿﺒﺮﯾﺪ...
ﭼﻮﻥ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻫﺴﺘﯽ ...ﺟﺎﯾﺖ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻗﻠﺒﺶ... ﺛﺎﺑﺖ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭدﻧﯿﺴﺖ !!
ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ... ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﻔﺖ ﻗﻠﻢ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﮐﻨﯽ... ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺧﻮﺷﮑﻠﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﺮه...
ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺗﺨﺖ ﺍﺳﺖ... ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﯿﺎﻓﻪ... ﻭ ﺧﻮﺩ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺣﺎﮐﻢ ﺫﻫﻦ ﺍﻭ ﻫﺴﺘﯽ ...
ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯾﻌﻨﯽ ...
ﺑﺎﻟﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩت...
ﮐﻪ یک ﻣﺮﺩﯼ ...در ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺍﺭﯼ ...ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎهت است...
ﻭ ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﯼ... ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺶ... ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﺑـﺲ...
درود بر شما بانو...که نجابتت ...مورد تحسین است ...




مدیونی عشقم
نوشته شده در سه‌شنبه 13 آبان 1393
بازدید : 1387
نویسنده : rozbeh92

تو به من هیچ دینی نداری...
هیچ ...
اگر عاشقت شدم ، خودم خواستم ...
اگر هم دنیامو با تو ساختم ، خودم خواستم ...
اگر بعد از رفتنت همین خیالتم با دنیا عوض نمیکنم ، خودم خواستم...
...
خودم خواستم ولی...
تو مدیونی به کسایی که بعد از تو ،
از ته دل به من گفتن " دوستت دارم "
و من پوزخندی زدم و رد شدم...
چون دیگر این حرف و باور نمیکنم...




نفسهایم
نوشته شده در سه‌شنبه 13 آبان 1393
بازدید : 545
نویسنده : rozbeh92

اینگونه عاشقانه هایت را یادم دادی...
نفسهایم...خنده هایم را اینگونه بروز میدهم...
البته فرقی هم نمیکند...فقط از شوق زیاد چشمانم بارانی میشود...
آری عشقم...نگران من نباش...




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید