پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
نفس
نوشته شده در پنج‌شنبه 30 مرداد 1393
بازدید : 601
نویسنده : rozbeh92

ضبط میکنــم تمــام حــرف هــایــت را

نـه بــرای روزهای بی تـو بـودن

صدایت آنقدر 
آرامــم میکـند

کـه یـادم میـرود بایـد نفس بکشــم...




دروغ چرا
نوشته شده در پنج‌شنبه 30 مرداد 1393
بازدید : 631
نویسنده : rozbeh92

...دلم برای تو که نه!
...برای روزهای 
با هم بودنمان
 تنگ شده
...
برای تو که نه!
...برای “
مواظب خودت باش” 
شنیدن تنگ شده
...برای تو که نه!
...ولی 
برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده
...راستش! برای اینها که نه
...دروغ چرااا...برای 
خودت
دلم خیلی تنگ شده...




دخترک
نوشته شده در پنج‌شنبه 30 مرداد 1393
بازدید : 1193
نویسنده : rozbeh92

دخترک گامهایش را آرام آرام بسویم بر میداشت...

و من نفسهایم را آرام ارام بسویش روان میکردم...
دخترک غنچه گلی میان موهایش گذاشته بود...
و من بغض نگاهم را بسویش روان کرده بودم...
دختر می آمد...
و من جان از تنم رها میشد...
آنقدر نزدیک شد...که صدای نفسهایش را حس میکردم...
او نفس میکشید و من جان میکندم...او نگاه میکرد و من دیده گانم پریشان نگاهش بود...
آهسته و آرام لب گشود...ترنم لبانش...شقایقها را به رقص وامیداشت...موهایش را پریشان کرد...گویی موجی میان جنگل برخاست...
قاصدکها از موج موهایش...هل هله کنان میخواندند...ترانه هستی را...
و من همانگونه محو بودم...میان دخترک ...و شقایق...و قاصدک...
اینبار دخترک...غوغا کرد...آوازی خواند...ترانه عشق را میان لاله های آتشین...در اطراف یاسهای بیقرار...
و من بیقرار و پریشان و مات و مبهوت...مانده بودم...
نفسم بند شده بود...
شاید مرده ام...و نمیدانم....

 




کجایی
نوشته شده در پنج‌شنبه 30 مرداد 1393
بازدید : 633
نویسنده : rozbeh92

کجایی ؟
"یک کلمه نیست،
خیلی معنی داره
گاهی...
کجایی یعنی چرا سراغم نمییای
؟چی کار میکنی؟
چرا
 نیستی؟دلم 
تنـــــــــــگ شده...




عشقم فاطمه
نوشته شده در پنج‌شنبه 30 مرداد 1393
بازدید : 775
نویسنده : rozbeh92
مرد...سلام عشقم
زن...سلام عزیزم
مرد...خوبی نفسم...
زن...خوبم مرد زندگیم...
مرد ...عشقم...برات کادو آوردم...
زن...من عاشق کادوهای تو ام...
(مرد...(هق هق هق..گریه 
زن...عشقم تو داری گریه میکنی...
مرد...آخه دلم برات تنگ شده بود میدونی...
زن...عشقم من هم دلم برات تنگ شده...
زود باش بخند...
خب نگفتی چی برام کادو گرفتی؟
مرد...عشقم...برات از همون رزهایی که دوست داری و چند تا شیشه گلاب و کمی شیرینی و یهبغض سنگین...
آخه نفسم...تو تک عروس این گورستانی...
تو ...خاتون این بوستانی...
عشقم...جانم...پنجشنبه ها دیگه بدون تو...توی پارک قدم زدن و کلمات عاشقانه صفایی نداره...
باز هم آمدم...کنار خانه ات...همان خانه ای که بی من زندگی میکنی...
اما من همیشه مثل گدای شب پنجشنبه...پشت درب خانه ات نشسته ام...
تا شاید نیم نگاهی به این چشمات اشک آلود کنی
ستاره شبهای بیقراریم...
من اینجا فقط...اشک...فاتحه...بغض...و دلتنگی با خود دارم...
عشقم...تو آرام بخواب...نگران چیزی نباش...
نگران قرصهای نخورده ام...لباسهای ژولیده ام...و صورت پف کرده ام نباش...عزیزم
نگران بیخوابیم نباش...تو آرام باش...
بعد از تو دیگر خنده با من غریب است...ای لاله زیبای من...
دوباره این گدای درب خانه ات را بی توشه رها کردی...باشه...
عشقم...تو بخواب...هفته بعد دوباره این گدا در خانه ات می آید تا شاید 
لبخندی...نفسی...عشقی...به او بدهی...
فاطمه جان...عشقم خوب بخواب...
من هم مثل همیشه خوبم...
روحت شاد

 




عشق من فاطمه
نوشته شده در جمعه 20 تیر 1393
بازدید : 1926
نویسنده : rozbeh92

اشکهایم بی دلیل می بارند‎...
نه دلتنگم...نه بیزارم...
نه عاشق...
تنها دارم ورق میزنم...خاطراتت را...

 

 




عشق خاطره
نوشته شده در چهارشنبه 18 تیر 1393
بازدید : 845
نویسنده : rozbeh92

نفسهایت آرامم میکرد

تو باد شدی بر پیکر خسته ام...
تاب ماندن ندارم بی تو...
بگو بی تو چه کنم...



عشقم فاطیمای من بی تو چه کنم
نوشته شده در چهارشنبه 18 تیر 1393
بازدید : 947
نویسنده : rozbeh92

گم کرده ام تو را

وقتی میان لحظه های شوق و سرور
آمدی...موج شدی بر پیکرم
زیر و رو کردی...هستی ام
جانم...روحم...قلبم را به یغما بردی...چه پنداشتی
حال تو رفته ای...و من مانده ام...تنهای تنها...
که به هیچ کس و هیچ جا تعلق ندارم
دلم فقط تو را میخواهد
بگو...بی تو چگونه سر کنم
روزگارم را...دارم قدم به قدم پیر میشوم
می آیم به نزدیکی تو...فقط یک قدم می ماند
که به تو برسم...اما نمیشود...
سنگ قبرت بسیار سنگین است
و جدایی تو از من سنگین تر
 

 




نفس
نوشته شده در سه‌شنبه 10 تیر 1393
بازدید : 861
نویسنده : rozbeh92

توی هیجان انگیز ترین لحظه ها ی با تو بودن 

فقط نفسهایت آرامم میکرد ...دیگر هیچ




رفتنت آغاز ویرانی من بود
نوشته شده در سه‌شنبه 10 تیر 1393
بازدید : 1275
نویسنده : rozbeh92

آغاز ویرانی من بود رفتنت

 

 

 

 




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید