نوشته شده در چهارشنبه 29 بهمن 1393
بازدید : 1121
نویسنده : rozbeh92
|
|
برایت خانه ای خواهم ساخت...
که در و پنجره ای نداشته باشد...
دیوارش شقایقی...و سقفش آسمانی باشد...
تو باشی و من...و موسیقی نگاهت...که همیشه بنوازد برایم...
نگفته هایت را...
نوشته شده در چهارشنبه 29 بهمن 1393
بازدید : 843
نویسنده : rozbeh92
|
|
برو باشد...برو از من خداحافظ...
برو اما بدان... اینجا من هم بی تو خدا و عالمی دارم...بدان عشقم...
که من از دنیا بیزارم...گله دارم کمی غصه میان چهره غم دارم...
ببین یک خواهشی دارم ...مرا در خود کمی حل کن ...
کمی مرگ رو معطل کن ...بگو بعدا...خداحافظ...
نوشته شده در سهشنبه 28 بهمن 1393
بازدید : 625
نویسنده : rozbeh92
|
|
گاهی وقتا منتظرم بیایی...دستت را روی شانه ام بگذاری...
و بگی عشقم من اینجام...ببین هنوز نفس میکشم...
من زنده ام...تو کابوس دیده بودی...حالا پا شو بریم با هم قدم بزنیم ...
نوشته شده در سهشنبه 28 بهمن 1393
بازدید : 1224
نویسنده : rozbeh92
|
|
پس خیال تو کو...گویا خیال آمدنش نیست امشب...
تا سپیده قدم زدم تنهاییم را...
تا که دیدم...شاپرکی از راه رسید...
خسته و تنها... گویی غمی داشت سنگین...
پرسیدمش چه می کشی با خود شاپرک...که اینگونه سنگین پرواز می کنی...
پاسخی نگفت ...هرچند می نهفت رازی نگفته ای را...
درد او...درد من...به کدام ابر سیاهی بنگرم...دلم باران می خواهد...
نوشته شده در سهشنبه 28 بهمن 1393
بازدید : 545
نویسنده : rozbeh92
|
|
من همانی هستم که روزی عشقت بود...
کسی که بارهـــا تا مرز جنون رفت...و تو را نیافت...
ببین باز در انتظار آمدنت هستم...
بازهم با عشق نگاهت می کنم...
باز هم برایت مینویسم...
نوشته شده در سهشنبه 28 بهمن 1393
بازدید : 526
نویسنده : rozbeh92
|
|
تو...زیبایی عشق... پاکی صداقت... اوج مهربانی و نهایت آرامش بودی...
زندگی در کنار تو برایم معنی پیدا کرده بود... بهانه ی زندگانی کجایی؟
نوشته شده در سهشنبه 28 بهمن 1393
بازدید : 507
نویسنده : rozbeh92
|
|
چشمانم را میبندم...مست مست می شوم...
سر به شانه ات میگذارم...و به اندازه تمام دلتنگیهایم...
بوی عطر گیسوانت را نفس می کشم...
نوشته شده در سهشنبه 28 بهمن 1393
بازدید : 1503
نویسنده : rozbeh92
|
|
با عجله گام بر میداشتم...پرشتاب و عجول...
گفتند: کجا اینگونه با عجله...
گفتم : زیارت...
همه سکوت کردند...و یکی گفت...زیارت آقا میری برای ما هم دعا کن...
گفتم: دیشب مرا طلبیده...باید سریع برم...
گفتند:برا ما هم دعا کن...خوش بحالت آقا تو را طلبیده...
با خودم گفتم: عشقم مرا طلبیده...دیشب بخوابم اومده بود...
گفت دلم برات تنگ شده...یه سری به من بزن بی وفا...
الان هم دارم میرم سر قبر عشقم...با عجله...
نوشته شده در سهشنبه 28 بهمن 1393
بازدید : 1625
نویسنده : rozbeh92
|
|
در ميــان اين همـه چشم ...
نگـــاه تو...
مرا بـی نياز مـی سازد...
از هر نگـاهی ...
نوشته شده در دوشنبه 27 بهمن 1393
بازدید : 1431
نویسنده : rozbeh92
|
|
روزهـــای خستـــه ای ...که در خـلـوت خـانـــه...بی تو نفس نفس میزنم...
جان می دهم... ثانــیه به ثانیــه ..در فراق نگاهت...که میدانم نمی آیی...
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید