پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
وقتی آرام پنجره را باز می کنم
نوشته شده در یکشنبه 17 اسفند 1393
بازدید : 550
نویسنده : rozbeh92
 

وقتی آرام پنجره را باز میکنم...
گویی تو پشت آن ایستاده ای...
صدای قلبت می آید...بوی عطر تنت به مشام میرسد...
وقتی پنجره را باز می کنم...قلبم می لرزد...
اشک در چشمانم می لغزد...و لب طاقچه ی نگاهت مینشیند...
می بینی؟
هنوز در انتظار آمدنت هستم...آیا می آیی؟




به موج نگران نگاهت قسم
نوشته شده در یکشنبه 17 اسفند 1393
بازدید : 562
نویسنده : rozbeh92

 

به موج نگران نگاهت قسم...
به تابش چشمانت ...و به حباب روی گونه هایت قسم...
من عاشقت می مانم...
هنوز به کوتاهی آن لحظه های شاد...و عاشقانه گذرا...اسیر آن نگاه مانده ام...
قسم به عشق شقایق ها...هنوز دوستت دارم...
آن چنان که فقط...من می دانم و تو...




ستاره ای که می درخشد
نوشته شده در یکشنبه 17 اسفند 1393
بازدید : 534
نویسنده : rozbeh92
 

ستاره ای که می درخشد... و ماه می تابد بر نگاه من...
دل می رمد و من انیس و مونس تو می شوم...
نگار من ...معبود من...قبله گاه عشق من...
تو بنویس بر چشمان من...تا من بخوانم نغمه محزون عشق را برایت...




تو نه زمستانی باش که بلرزانی مرا
نوشته شده در یکشنبه 17 اسفند 1393
بازدید : 580
نویسنده : rozbeh92
 

تو نه زمستانی باش که بلرزانی مرا...
و نه تابستانی که بسوزانی تنم را...
همیشه در ربیع خاطره ها سیر کن...تا من مسافر لحظه های تو باشم...




می خواهم برایت دعا کنم اما چطور
نوشته شده در یکشنبه 17 اسفند 1393
بازدید : 509
نویسنده : rozbeh92
 

می خواهم برایت دعا کنم...اما چطور...
برایت دعا کنم ...که گل وجود نازنینت پژمرده نشود...
و یا برای شاپرک های باغچه مان دعا کنم...
که بال هایشان ...هرگز خیس نشود برای پرواز...
نازنینم...می خواهی برای خورشید آسمان زندگیت...
دعا کنم که هیچگاه غروب نکند...اما چطور...
نمی دانم در آن دنیا چه دعایی... برایت بکنم که به کارت آید...




آرام سر به شا نه ات می گذارم
نوشته شده در یکشنبه 17 اسفند 1393
بازدید : 559
نویسنده : rozbeh92
 

چشـــما نم را می بندم...
آرام ســـربه شانه ات می گذارم... 
و بــه اندازه تمام دلتنگیهایم... 
با عطر نفسهایت...مست خواهم شد...




وقتی زخمی شدی حرفی نزن
نوشته شده در جمعه 08 اسفند 1393
بازدید : 1261
نویسنده : rozbeh92
 

ﻭﻗﺘـﯽ ﺯﺧﻤﯽ شدی ...حرفی نزن...چیزی نگو...
گلایه هم نکن از کسی...
دیگه نه اون بر میگرده...و نه تو مثل روز اول میشی...
گوشه ای بنشین...و خاطراتت را ورق بزن...و بخند به این زندگی...وقتیوقتی زخمی شدی




هر شب خسته از پرسه های بی دلیل
نوشته شده در جمعه 08 اسفند 1393
بازدید : 953
نویسنده : rozbeh92

 

هر شب ...خسته از پرسه های بی دلیل ...در این شهر کهنه به خانه باز می گردم...
باز هم کمی کمتر از قبل ...کوله بار یادت را باز می گردانم...
دست آخر یک روز پیدا می شود...که دیگر در این چمدان چیزی باقی نمی ماند...
یک روز که تمام ساعتهایش را هم زیر و رو کنم... تو را پیدا نخواهم کرد...




گاهی اوج می گیرم
نوشته شده در جمعه 08 اسفند 1393
بازدید : 548
نویسنده : rozbeh92
 

گاهی اوج می گیرم... در چشمان ماهتابیت...
و گاه سقوط می کنم...در عمق تبسم لبانت...
و گاه دست و پا میزنم...میان گیسوان پریشانت...گاهی




چگونه باور کنم که پر کشیدی
نوشته شده در جمعه 08 اسفند 1393
بازدید : 727
نویسنده : rozbeh92
 

چگونه باور کنم که پر کشیدی...ای کبور مهربانیها...
هنوز سرمست تماشای نگاهت مانده ام...
باور نمی کنی؟
هنوز حضور داری...در میان خاطراتم...
همیشه جاری هستی...در میان آبشار نگاهم...عشقم باور می کنی؟




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید