پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
داشتی میان گریه و درد جان می دادی
نوشته شده در یکشنبه 07 دی 1393
بازدید : 470
نویسنده : rozbeh92
 

هنوز رها نشده بودی... داشتی میان گریه و درد جان میدادی ...
که صدایم میکردی...تا در تاریکی باغ بهشت دستت را بگیرم...
اما من خواب مانده بودم... و صدای عاشق و مهربانت را ...که مرتب با ناله نامم را میخواند نمی شنیدم... تو دستت را بسویم دراز کرده بودی...و من خواب مانده بودم...
کنار پیکر بی جانت...جان داده بودم قبل از تو...اما من باز گشتم و ...تو بی من رفتی...
حال مانده ام در کنار ...دلتنگیهایت...خاطراتت...عکسهایت...بوی تنت...
فقط درد و عذاب میکشم...چه میداند روزگار...که با من چه کرد...که اینگونه دارم جان میدهم ...





مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید