|
|
|
نوشته شده در دوشنبه 01 دی 1393
بازدید : 469
نویسنده : rozbeh92
|
|
یادت هست...اشکهایت را با لبخند جواب میدادم...اما حال همه... بغض مرا به مسخره گرفته اند... گریـه هایم را نمی فهمد کسی... خودم را به کودکی میزنم... چندیست...گریه هایم کودکانه...و بیصدا شده است... اما هر وقت گونه هـایم خیس می شـود...حس دستانت را بر سرم حس میکنم... می فهمـم تو را...حس میکنم نفسهایت را...چندیست در من زندگی میکنی... اما گریه هایم ...غصه هایم...عذاب هایم...بی تابی و بیقراریهایم... تاوان کدامین گناهیست که پس میدهم... .
|
|
|