پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
در اضطراب لحظه های... زخم خورده ای هستم...
نوشته شده در شنبه 08 آذر 1393
بازدید : 1392
نویسنده : rozbeh92

در اضطراب لحظه های... زخم خورده ای هستم...
كه روزهاي رفته در آن بود... نا پیداست عاشقانه هایی... که نیمه کاره ماندند...
از هم شكافتم همه خاطره ها را...رفتم میان قلبی که نمیتپد...
اما از آنچه در آن بود ...حیران ماندم و پریشان...
گوشه ای از آن...خودم را دیدم ...که زانو در بغل دارم...
شب تیره به یکباره ایستاد...و من خیره به پنجره کلبه عشق...نقش میکنم چشمانت را...
با جنبش برگهای خزان ... پيكر خسته من محو گیسوان زیبایت بود...
که به یکباره ...با ران همه چیز را شست و با خود برد...
و من ماندم و ...همان خاطره های نیمه کاره... 





مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید