پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
وقتی نمیتوانی
نوشته شده در سه‌شنبه 04 آذر 1393
بازدید : 454
نویسنده : rozbeh92

وقتی نمیتوانی...یقینا نمیشود...
خودت را هم به در و دیوار بکوبانی...باز هم نمیشود...
شماره اش را پاک کنی...
با دوستانت بیشتر وقت میگذرانی....
گوشی ات را پرت میکنی گوشه ای ...که اس ام اس ها ...
و حرفها و پست های قدیمی اش را نبینی..
بخدا نمیشود...اصلا مگر میشود...
خاطره هایش از دلت پااااک کنی...
هرچه بیشتر سعی میکنی ...بیقرار تر میشوی...
دلتنگ تر میشود...پریشان تر میشود نگاهت...
وقتی نیست...بیشتر میفهمی که دوست داشتنش ...
تا به اعماق قلبت فرو رفته است ...ریشه کرده است...
دیوانه میشوی...در هجوم قهقه های زیبایش...که دوست داری یک بار...
فقط یک بار دیگر تکرار شود برایت...
وقتی یادش میکنی...اخم میکنی به خودت...
بغض میکنی...سر به زانو میزنی...
میشکنی...میشکنی و میشکنی...
اما دیگر او نیست...او رفته است...
دیگر هیچ چیز قابل بازگشت نیست...
دیگر او مال من نیست...
او جاییست...که حتی نمیشود دزدکی نگاهش کرد...
دزدکی ...باهاش بیرو ن رفت...
اونوقت است که میفهمی...
بی او...زجر میکشی...میشکنی...
و آرام آرام...و بی صدا...میمیری...و میمیری...و میمیری... 





مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید