|
|
|
نوشته شده در چهارشنبه 08 بهمن 1393
بازدید : 1445
نویسنده : rozbeh92
|
|
آهـــای غــريـبه…؟ کنــارش مــي نــشيـنی ودستانش را گرم می کنی... بــا چــند جمله عاشقش می کنی...و نگاهش را می دزدی از خرابه نگاهم... راستی من هم مثل تو ...روزی غریبه اش بودم... مثل تو ...برایش زیر باران چتر می شدم... مثل تو...برایش از شقایقها می گفتم... اما...مثل تو نبودم غریبه... چون اون تنها عشق من بود... چون نفسم به نفسش بند بود... چون...اون همه زندگی من بود... غریبه...مبارکت باشد...هر آنچه در او می بینی... که هر چه هست...همه زندگی من است...
|
|
|