|
|
|
نوشته شده در سهشنبه 04 آذر 1393
بازدید : 535
نویسنده : rozbeh92
|
|
ببین...لعنتی ...غزل نوشته هایم... درد دل من در اين كاغذ جا نمي شود...که برایت بنویسم... هر چه هست میگویم برایت...و تو بخوان غزلهایم را... در اين سكوت بغض آلود... قطره كوچكي ...هوس سرسره بازي مي کرد... و گونه هایم...عاشقانه اشکهایم را به آغوش مي كشیدند ... آری نفسم...بله عزیزم...عشق تو نوشتني نيست ...گفتنی هم نیست... وقتی در برگه ام...كنار آن قطره ...يك قلب شكسته ميكشم... برایت چه معنایی میدهد...چه مفهومی دارد... آری عشقم...بله زندگی...عشقت ...نه گفتنی است...و نه نوشتنی... عشق را باید حس کرد...لمس کرد...
|
|
|