پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
عشقم فاطمه
نوشته شده در پنج‌شنبه 30 مرداد 1393
بازدید : 775
نویسنده : rozbeh92
مرد...سلام عشقم
زن...سلام عزیزم
مرد...خوبی نفسم...
زن...خوبم مرد زندگیم...
مرد ...عشقم...برات کادو آوردم...
زن...من عاشق کادوهای تو ام...
(مرد...(هق هق هق..گریه 
زن...عشقم تو داری گریه میکنی...
مرد...آخه دلم برات تنگ شده بود میدونی...
زن...عشقم من هم دلم برات تنگ شده...
زود باش بخند...
خب نگفتی چی برام کادو گرفتی؟
مرد...عشقم...برات از همون رزهایی که دوست داری و چند تا شیشه گلاب و کمی شیرینی و یهبغض سنگین...
آخه نفسم...تو تک عروس این گورستانی...
تو ...خاتون این بوستانی...
عشقم...جانم...پنجشنبه ها دیگه بدون تو...توی پارک قدم زدن و کلمات عاشقانه صفایی نداره...
باز هم آمدم...کنار خانه ات...همان خانه ای که بی من زندگی میکنی...
اما من همیشه مثل گدای شب پنجشنبه...پشت درب خانه ات نشسته ام...
تا شاید نیم نگاهی به این چشمات اشک آلود کنی
ستاره شبهای بیقراریم...
من اینجا فقط...اشک...فاتحه...بغض...و دلتنگی با خود دارم...
عشقم...تو آرام بخواب...نگران چیزی نباش...
نگران قرصهای نخورده ام...لباسهای ژولیده ام...و صورت پف کرده ام نباش...عزیزم
نگران بیخوابیم نباش...تو آرام باش...
بعد از تو دیگر خنده با من غریب است...ای لاله زیبای من...
دوباره این گدای درب خانه ات را بی توشه رها کردی...باشه...
عشقم...تو بخواب...هفته بعد دوباره این گدا در خانه ات می آید تا شاید 
لبخندی...نفسی...عشقی...به او بدهی...
فاطمه جان...عشقم خوب بخواب...
من هم مثل همیشه خوبم...
روحت شاد

 





مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید