|
|
|
نوشته شده در جمعه 13 آذر 1394
بازدید : 802
نویسنده : rozbeh92
|
|
از روزی که در میان گلها تو را بوییدم...همان روزی که... کدام روز؟ وقتی در میان کوچه ای متروک ...به دنبال میخانه ای میگشتم...عاشقت شدم... عشقی پایدار...تا پای دار...تا وقتی که با پای خودت ...از دیار من بروی... اما میدانم...تو فقط تا وقتی دوستتم داری...که نوبت عاشقی من تمام شود... و این است بـــازی ...بازی سرنوشت...که هر گاه عاشقی را دید...نوشت و نوشت... تا عاقبت...از سر... نوشت...داستان عشقی دیگر را...
|
|
|