|
|
|
نوشته شده در یکشنبه 19 مهر 1394
بازدید : 483
نویسنده : rozbeh92
|
|
راستی نگفته بودم؟ گاهی وقتا...روذررویت مینشینم... چشم در چشم...نگاه در نگاه... اما نمیدانم چرا...بغض میکنم در نفسهایی که از سویت میدمد... گاهی وقتا...وقتی خیره می شوم به تو... نمی دانم چرا...هر چه میگویم...وهر چه دستانت میفشرم... نه دستانم را گرم میکنی...و نه حرفی میزنی... فقط سکوتی تلخ...و پریشانی نگاهم... من هیچگاه نخواهم فهمید...که حیالت نه حرفی می زند...و نه دستانم را میفشرد...
|
|
|