|
|
|
نوشته شده در چهارشنبه 01 بهمن 1393
بازدید : 1143
نویسنده : rozbeh92
|
|
چشمانم را باز می کنم...در پشت ساقه های خشک یخ زده آرزوهایم... نگاهت می کنم...به چشمان زیبایت می نگرم...بوی تنت را حس می کنم... یک فنجان چای داغ...دستم را زیر چانه ام می گذارم...تا لذت نوشیدن چند برابر شود برایم... اما تو چه می کنی با من... نگاهم را می دزدی؟ و می روی میان شقایقها خود را پنهان می کنی... حال من چه کنم؟ می دانم پیدایت نمی کنم... فقط یک بار ...وقتی آمدی ...دیگر نرو...تا من سیراب شوم از تو...
|
|
|