|
|
|
نوشته شده در دوشنبه 08 دی 1393
بازدید : 497
نویسنده : rozbeh92
|
|
از تو ممنونم... که تمام دفترهای خاطراتم بخاطر تو ورق می خورند... تو از همان لحظه ای که... در کنار کلبه آرزوهایم... به نظاره دردهایم ایستادی... تا برایت از دلتنگیها و دردهایم بگویم... و تو مدام لبخندهای تلخ مرا ...در قاب شکسته قلبت آویزان میکردی... و تبسم شیرین نگاهت جان میداد...به روح خسته ام...ممنونم ازت... تو بدان که دیگر... واژه ای برای سرودن ندارم... دوستت دارم مثل شعر تازه ای...که نوازش میکند قلبم را... و تو... رویای خیس لحظه هایم...مرا درک کن...تنهایی مرا ببین... که چگونه ورق میزنم تو را...میان نوشته هایم... ممنونم از تو ...و از خاطراتت ...و از تمام نگاه های عاشقانه ای که هرگز از یادم نخواهند رفت...
|
|
|