|
|
|
نوشته شده در جمعه 28 آذر 1393
بازدید : 523
نویسنده : rozbeh92
|
|
آهسته و بی سر و صدا ...سر زده بیـا ...با کمی آشفتگی ... آن وقـت دست بر کمر ...موهایت را به سویی برگردان... خستگی راه را از تن بتکان...و چشمهایت را سرمه ای بکش... گونه های زردت را...رنگی کن... حال بهانه کن نبودن مرا...برو زیر باران خیس شو... همراه با بغض شکسته ابرها...بغض کن بر آسمان... مرگ گنجشکی را ...که در کنارت افتاده بهانه کن... و بزن زیر گریه های زمستانی...خشک و زهر دار...
|
|
|