پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
آخرین نفس
نوشته شده در شنبه 27 دی 1393
بازدید : 1122
نویسنده : rozbeh92
 

سلام عشقم...
خوبی نفسم...
خوش میگدره زندگی ...
یادت هست هستی ام...
آخرین سنگ را که میگذاشتند...
آخرین باری بود که من و تو همدیگر را که میدیدیم ...
آنوقت تو چه حالی داشتی؟
من که نفسم بند آمده بود...
وقتی اطراف سنگ ها را گل مالی میکردند...
انگار داشتند قلبم را گل میگرفتند...
شب تا صبح کنار قبرت نشسته بودم...
هر چه میگفتم جوابی نمیدادی...چرا نفسم؟
گفتند دعای وحشت بخوان...
اما من که پیشت بودم گلم...چرا وحشت کرده بود...
تا صبح توی ماشین کنار قبرت خوابیدم...
خواب که نه...غم بود و اندوه و گله از خدا...
حالا حس میکنم...دیگه حسی ندارم به زندگی...
حس میکنم قلبی تو سینه ام نیست...





مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید